گزارش تخصصی نظام تعلیم و تربیت و داستان گویی
کودک در نظام تعلیم و تربیت جدید انسانی فعال و پویا است که حق انتخاب دارد. او با تجارب متفاوتی روبه روست. یکی از کارهایی که کودک در گزارش تخصصی نظام های آموزشی امروزه با آن روبه روست شنیدن، نوشتن و باز گفتن است. در ذهن کودک میلیون ها جرقه وجود دارد که هر کدام می تواند زمینه ی بروز و ظهور استعدادهای تازه را فراهم کند.
میل ذاتی کودک به شنیدن داستان موجب شده است تا داستان گویی به عنوان یکی از روش های آموزشی و تربیتی در طول اعصار مورد توجه باشد. کودک در داستان مایه ی زندگی خود را می یابد و خصوصیات رفتاری افراد را درک می کند.
داستان ها منعکس کننده ی نگاه انسان به جهان هستی و محیط پیرامون اوست و به همین دلیل داستان گویی راهی برای انتقال و آموزش آداب و رسوم و سنن از نسلی به نسل دیگر است. در تجدید حیات جاری داستان گویی، تعیین مرز ظریف بین گزارش تخصصی اجرا و گفتن داستان به گونه ای فزاینده دشوار است و این تفاوت مربوط به رابطه ی بین گوینده و شنونده است و داستان در کانون این رابطه قرار دارد.
دانش آموز باید بتواند در طول داستان با داستان گو همراه باشد. اگر در نظام آموزشی به این مساله توجه شود، که داستان می تواند بسیاری از آموزه های تربیتی را به خوبی به مخاطب منتقل کند، مطمئنا رویکردها نسبت به فعالیت داستان گویی تغییرات جالبی پیدا خواهد کرد. متاسفانه به دلیل این که انتخاب معلمین در کشور با نگاه های پرورشی همراه نیست و در گزینش معلمان به توانمندی های خاص توجه نمی شود و ملاک گزینش بر اساس نمره می باشد، جایگاه داستان و داستان گویی و سایر فعالیت های پرورشی در نظام آموزشی به خوبی قوام نیافته است.
اگر فعالیت داستان گویی توسط فردی ناتوان که با اصول داستان گویی آشنا نیست، ارائه شود؛ نه تنها نمی تواند موثر واقع شود بلکه علی رغم میل فطری کودک به داستان او را از محیط داستان فراری می دهد. در این رابطه ما با دسته های مختلفی از داستان گویان روبه رو هستیم: داستان گو - مجری ها، داستان گو -کتابدارها و داستان گو- معلمان.
در نظام های آموزشی بیشتر شاهد داستان گو - معلمان هستیم؛ یعنی آن دسته از داستان گویانی که برای کودکان در برنامه های آموزشی داستان می گویند، اما علاقه مند به کار داستان گویی نیستند، در واقع آنان علاقه مند به اجرای داستان توسط داستان گو نیستند.
داستان خواند برای کودک، ارتباط پدر و کودک
به دلیل حاکمیت این دیدگاه در نظام آموزشی، معلمین نمی توانند نقش داستان گویی را به خوبی ایفا کنند. معلیمن در نظام های آموزشی باید بدانند که بین اجرای فعالیت های آموزشی و فعالیت های پرورشی و فوق برنامه ارتباطی بسیار عمیق وجود دارد. ممکن است بسیاری از معلمین برای بچه های خود در خانه داستان بگویند و با شناختی که از او دارند درباره ی علاقه ها، ترس ها، یا محبت هایش داستان بگویند؛ اما داستان در مدرسه ویژگی های خاص خود را دارد. شکل ارائه ی آن متفاوت است. داستان در مدرسه شور و عاطفه ی بیشتری را می طلبد و باید به کودک آزادی عمل بیشتری بدهد. داستان با توجه به نیازهای فطری مخاطب فرق می کند. برای این منظور باید کتاب های درسی سرشار از ادبیاتی غنی و مفید باشد. گزارش تخصصی این ادبیات باید با مدیریت و برنامه ریزی آموزشی همسو بوده و در برنامه ی تحصیلی خللی وارد نکند. معلم می تواند با داستان به دانش آموزان مهارت های پژوهشی را بیاموزد، می تواند گوش سپردن به داستان و برانگیختن کودکان را با آن ها تجربه کند.
نظام تعلیم و تربیت و داستان گویی
علاوه بر موارد فوق برنامه های آموزشی از جمله برنامه های چند رسانه ای می باشند. برنامه ی چند رسانه ای، برنامه ای است که ترکیبی از دو یا بیش از دو شکل هنری است که هر کدام می تواند جایگاه خود را داشته باشد و در مجموع کل واحدی را بیافریند.
داستان گویی در نظام آموزشی می تواند با اشکال مختلف درسی بیامیزد، به شرطی که روی برنامه ها به خوبی فکر شده باشد و ارتباط بین بخش های آن منسجم باشد. موثرترین برنامه ها آن هایی هستند که بر درون مایه یا موضوع درسی یا نویسنده ای خاص متمرکز شده باشند.